1-آخرش که چی؟!
سوال های کتاب نخوان ها معمولا بهانه های کتاب نخوانی هم هستند؛ برای همین است که جواب دادن به این سوال ها می تواند شما را مجبور به کتاب خواندن کند؛ البته به شرطی که آن قدر وجدان داشته باشید که با حل شدن بهانه ها، دنبال راه جدیدی برای فرار از کتابخوانی نگردید!
2-چکار کنیم کتابخوان بشویم؟
لامصب این جو گرفتگی چیز غریبی است؛ آدم را از این رو به آن رو و حتی بالعکس می کند. شما چند ماه با یک مشت کتابخوان غیرخرخوان بگردید و با آنها به کتابخانه و کتابفروشی و این قبیل جاها بروید. بعدش خودتان دلتان برای چهار تا طرح جلد خوش آب و رنگ و رفیق جنگ و سالن تنگ و کتابدار مشنگ، تنگ خواهد شد؛ آن هم به صورت لحظه به لحظه و دنگ دنگ.
3-چند تا کتاب بخوانیم بس است؟
برای جواب این سوال بین دانشمندان اختلاف هست؛ بعضی گفته اند: «100 کتابی که پیش از مرگ باید خواند» و بعضی هم گفته اند: «یکی دیگر هم بخوانم و بمیرم بهتر است یا نخوانده بمیرم؟» شما اگر آمارت هنوز زیر 10 تا کتاب غیردرسی است، بهتر است این طرف ها پیدایت نشود.
4-به جای کتاب مجله بخوانیم، قبول نیست؟
داستان آن آهنگر را شنیده اید که به شاگردش گفت ایشان می تواند در حالت های نشسته، لمیده، درازکش و حتی در گور خوابیده به فعالیت خودش ادامه بدهد منوط به اینکه در آن کوره آهنگری لعنتی بدمد؟! این حکایت البته به جواب سوال شما ممکن است ربط داشته باشد اما در آمارگیری ها به آن توجه نشده و متاسفانه سرانه مطالعه را برای همان دمیدن در حال ایستاده و مثل آدم در نظر می گیرند. حالا دیگر خود دانید؟
5-حالا نمی شود فیلمش را ببینیم؟
چرا می شود اگر خودتان خسته می شوید مغز مبارک رابه کار بیندازید و یک داستان را توی ذهنتان بسازید و برای شخصیت هایش ایضا توی همان ذهنتان «چشم چشم دو ابرو» بگذارید، حتما بروید آن فیلمش را ببینید. خسته نباشید!
6-وقت از کجا بیاوریم کتاب بخوانیم؟
لطف بیدار شوید، به خودتان بیایید و دست از این همه شکسته نفسی بردارید شما که این همه وقت برای سرکار گذاشتن دوستان و استادان دارید، دیگر چرا؟ شما که این طور بفرمایید، ما چه بگوییم؟ فوق فوقش این است که برای رسم نمودار مسیر رفت و آمدتان، طولانی ترین یا شلوغ ترین مسیر ممکن را انتخاب کرده، در ساعات گرفتاری در ترافیک، کتاب می خوانید دیگر. این هم شد سوال؟
7-پول از کجا بیاوریم کتاب بخریم؟
برای این کار روش های بسیاری هست که ما به ذکر یک نمونه اکتفا می کنیم. در این روش شما یک شب برای همسر محترم در باب اهمیت کتاب در زندگی و نقش فرهنگ در استحکام مبانی خانواده داد سخن می دهید و بعد هم اظهار می داریدکه برای تامین هزینه کتاب ناچارید ازمخارج شام بیرون کم کنید. از آنجا که همه آدم ها از ناحیه شکم آسیب پذیر هستند، به هفته نکشیده خود خانم طوری ردیف های بودجه را جابه جا کرده اند که هم پول کتاب تویش باشد و هم شام رستوران.